آواره شدم .... !؟!

دستای غریبه بوسیدن که نداره

آوارگی من خندیدن که نداره

دنیای یه عاشق دزدیدن که نداره

*

نمی بخشه دلم ، تمومه جور جفایی که کردی با این دل

نفرین به تو که ، شدی اثیر یه دنیای تاریک و باطل

بیچاره دلم ، که شده عاشق آدمی دو رو و سنگ دل

میبینی یه روز ، جواب تموم کارایی که تو کردی

می خوام ببینم ، داری میپوسی  و آرزوته که بر گردی

اون موقع دیگه ، نمیبینی از منو این دل جز سردی

 *

سوزوندی منو ، با طعنه فقط خندیدی و رفتی

بی رحمی چقدر ، پرپر شدنم رو دیدی و رفتی

حتی یه دفعه ، حالی از دلم نپرسیدی و رفتی

نوشته های شاعر تنهایی

تنهایی دیگه داره امونم و می بره باز

این دلم میگه که با دوریه اون بسوز بساز

ولی من فقط از تو گلم ، یک جواب می خوام

این که باش هستی الآن واقعا دستات و می خواد؟

باشه خوب تو هم برو نمیشه زوری با تو موند

نمیشه کنار تو موند واست از عاشقی خوند

تو منو دوست نداری باشه منم درک میکنم

حالا که نمیخوای باشی تو رو من ترک میکنم

یادته سه شنبه ها قدم میزدیم ما دوتا

گفتی مارو هیچ کی از هم نمیتونه کنه جدا

حالا سه شنبه ها ماله خودت باهاش قدم بزن آروم

پیش برگای پاییزی زیر قطرات بارون

نمیخوام کنارم باشی وجودمو کنی آروم

می خوام ترکت کنم چه سخته چه آسون