هزار تومنی ...!

تا ته آهنگ و گوش بده کنار تو نرو
تا بگم بهت داستان هزار تومنو
هزاری که باید با بتش جون هدیه کنی
هزاری که نباشه باید خون گریه کنی
خون گریه کنی وقتی کرده خستت زمونه
وقتی از خدا می خوای گرسنه بچت نمونه
وقتی زنت تو جوونی داره حس یه پیر زن
وقتی که از بی پولیه مثل یه بیوه زن
مثل بیوه ای که نداشت قرص اعصاب سر شو
واسه خرید اون قرص فروخت اعضای تنشو
این جمله رو میگم و بکن کلیشو مرور
اون زن از سر بیچارگی کلیشو فروخت
ودختر بی خونه ای که در بست پا میده
سر هزاریه کثیف با هر کس خوابیده
و خونواده ای که اون و از قصد نا دیده
گرفتنشو اونم خستس از بس نالیده
اون دختر قربانی مردای کزایی شد
اون دختر بازیچه ی دستای کسایی شد
که آبروی ایران و از تو ریشه کندن
سر هزاری خون مردم و تو شیشه کردن
بوی هزاری سمتشون میاد از دم بیهوشن
پاش که باشه خدا و پیغمبر کیلو چند
اینا خون مردم و از رو قصم چشیدن
سر هزاری خدا هم به قصم کشیدن
*
داری منو می بینی که از زمونه بیزارم
با وجود خستگی و با زبون بیحالم
قلم بر میدارم مینویسم ، شبونه بیدارم
و کاغذ خط خطیه از درون بیمارم
بهم تهمت میزنن می گن شرور دیوانم
میگم با این حرفام زیاد دووم نمیارم
ولی مهم نیست چون من جوون ایرانم
آره مهم اینه که من جوون ایرانم
وبلاگ پسر پارسی به زودی به سایت پسر پارسی تبدیل می شود !