دیدی ای دل .....

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند

گفته بودم مردم اینجا بدند

دیدی ای دل ساقه ی جانت شکست

آن عزیزت عهد و پیمانت شکست

دیدی ای دل در جهان یک یار نیست

هیچ کس در زندگی غم خوار نیست

دیدی ای دل حرف من بی جا نبود

از برای عشق اینجا جان بود

نوبهار عمر را دیدی چه شد ؟

زندگی را هیچ فهمیدی چه شد ؟

دیدی ای دل دوستی ها بی بهاست

کم ترین چیزی که میابی وفاست

ای دل اینجا باید از خود گم شوی

عاقبت هم رنگ این مردم شوی ... !

فقط برو ....

قطار راهت را بگیر و برو

نه کوه توان ریزش دارد

نه ریز علی پیراهن اضافه !

هیچ چیز مثل سابق نیست... !