برخیز که شور محشر آمد ... !

برخیز که شور محشر آمد
این غصه ز سوز جگر آمد
لشکر همه خیره سوی میدان
نوبت به نبرد اکبر آمد
وقتی به سوی میدان قدم زد
گفتند همه پیغمبر آمد
بر دست گرفت او ذوالفقارشَ
گفتند دوباره حیدر آمد
او یک تنه زد بر قلب دشمن
اما به مقابل لشکر آمد
آمد صدای هوی علمدار
او از پس یک لشکر آمد
گرم نبرد و گرم هیاهو
ناگه عمودی روی سر آمد
افتاد ز مرکبش زمین او
صد تیر به روی پیکر آمد
از سوز جگر ناله کشید او
تا که به بالینش پدر آمد
...
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت 9:42 AM توسط سـروشــ ـ ـ ـ
|
وبلاگ پسر پارسی به زودی به سایت پسر پارسی تبدیل می شود !