نوشته های شاعر تنهایی
آسون نبوده داشتنت آسون نمیدمت گلم
نذار واسه جداییمون دلت بهونه بیاره
اگه می خوای جدا بشی اینم خودش راهی داره
*
بیخودی دعوا کن باهام همش بکن بگو مگو
هرچی تو خونست بشکن و هرچی بدم میاد بگو
وقتی خواستم آروم بشم پا روی غیرتم بذار
فکر منو اصلا نکن زجرم بده دیوونه وار
وقتی میگم حق با تو بدتر باهام لج بازی کن
وقتی که تسلیمت شدم دوباره از نو بازی کن
حتما میام کنار تو دست روی شونت میذارم
دستم رو پس بزن به من بگو که تنهات بذارم
*
شاید برم کنار در نذارمت که رد بشی
اون طوری مجبورت کنم از روی نعشم رد بشی
یا شایدم که آخرش به عادت بچگیا
کفشات و قایم بکنم نری به این سادگیا
اما بازم تو میری و میبینی نقشتم گرفت
من موندمو گلایه ها که باز دعا هام نگرفت
راستی فقط میخوای بری یکمی آروم تر برو
همین برا من بسه که بیشتر نگاه کنم تورو
همین برا من بسه که بیشتر نگاه کنم تورو

وبلاگ پسر پارسی به زودی به سایت پسر پارسی تبدیل می شود !